السيد موسى الشبيري الزنجاني
4310
كتاب النكاح ( فارسى )
ترديد دارد و مىفرمايد مقتضاى ادله اين است كه حاكم بر صغير و صغيره نيز ولايت داشته باشد مگر اينكه اجماعى مبنى بر عدم ولايت او بر صغار وجود داشته باشد . « 1 » 3 - كلام مرحوم صاحب حدائق و مرحوم خوئى و مرحوم امام خمينى رحمه الله صاحب حدائق فرموده است روايت « السلطان ولى من لا لي له » در ميان اخبار ما نيست و ظاهر اين است كه عامى است و با قطع نظر از اشكال سندى ، از جهت دلالى نيز تمام نيست زيرا مراد از « سلطان » امام معصوم عليه السلام است و ربطى به حاكم شرعى ندارد « 2 » عين همين مطلب را مرحوم آقاى خوئى دارند ، ايشان نيز مىگويند مراد از « سلطان » امام معصوم است ( آقاى خوئى خيلى با حدائق سر و كار داشته و به آن مراجعه مىكردهاند » . نظير اين مطلب را يك وقتى بنده از سخنرانى مرحوم آقاى [ امام ] خمينى راجع به « السلطان ظل اللَّه » شنيدم ايشان مىفرمود : اگر اين جمله روايت باشد مراد از « سلطان » در آن پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و سلم است زيرا ظلّ تابع ذى ظلّ است هركجا ذى ظلّ باشد او هم همان جا مىرود و اين قهراً منطبق بر پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم است . 4 - بررسى حديث « السلطان ولى من لا لي له » و « السلطان ظل اللَّه » در مورد اطلاق كلمه « سلطان » بر امام معصوم عليه السلام براى نمونه حتى به يك مورد نيز برنخورديم بله دربارهء حضرت رضا عليه السلام اين كلمه اطلاق شده است و ليكن اين به خاطر حكومت و ولايت ظاهرى است كه آن حضرت داشتهاند ولى اطلاق اين كلمه بر ائمه اطهار عليهم السلام به مجرد اينكه آنها امام بوده و ولايت باطنى داشتهاند در هيچ جايى سابقه ندارد . البته در كتب فقهاء مثل علامه و غير او تعبير سلطان دربارهء
--> ( 1 ) - جواهر الكلام 29 / 188 - 189 . ( 2 ) - الحدائق الناضرة ، 23 / 239 .